با اینکه زیاد نیست که شروع به وبلاگ نویسی کردم ولی تو همین مدت کوتاه به این پی بردم که وبلاگ نویسی در بلاگفا صبر و طاقت بسیاری میخواد مخصوصا با حوادث اخیر!!
ما رو باش که خواستیم حمایت از ارائه دهنده داخلی کنیم و مطالبمونو تو سرویس های داخلی ارائه کنیم.ولی این سرویس داخلی مفت هم نمی ارزد.
تا تقی به توقی میخورد سروسی داخلی یک هفته میرود تعطیلات.تازه تقی به توقی هم نخورده سرویس داخلی تعطیلات خدایی هستش!!
چه صبر و تحملی داشتند و دارن اونایی که چندین ساله تو بلاگفا مینویسند و اونایی که از این به بعد میخوان تو بلاگفا بنویسن.خدا صبرشونو زیاد کنه.
خلاصه اینکه من بعد از دو ماه نوشتن در سرویس داخلی صبرم لبریز شد و بی خیل سرویس داخلی شدم و به سرویس خارجی پناه میبرم زین پس و از این به بعد آنجا مینویسم.یه جایی تو بلاگر که با تحقیقاتی که به عمل آوردم انواع و اقسام امکانات هم داره در حد تیم ملی.
شماهایی که هنوز دو دل تشریف دارید،شک رو بذارید کنار و همین الان میزبان تون رو عوض کنید تا فیض دنیوی و اخروی وبلاگ نویسی را ببرید.
این هم یک راهنمای خوب برای انتقال مطالب قبلی تون از سرویس قبلی به سرویس جدید(کلیک کنید)
یه صحنه ای تو
خیابون میبینی و اون حس انسان دوستانه ات گل میکنه و پیش خودت میگی اگر با پلیس در
میون بذاری بد نباشه.
همون شماره 110 معروف رو میگیری به پلیس زنگ میزنی.اول فک میکنی اشتباه گرفتی
چون کسی گوشی رو برنمیداره!!
بعد از 6 بار زنگ خوردن بالاخره یکی گوشی رو بر میداره.
_بفرمایید
_خسته نباشید.یه درگیری روی پل هوایی عابر فلان اتوبان،جنب خروجی فلان خیابان
اتفاق افتاده.4-3 نفر با چوب و چماق افتادن به جون یه نفر و بدجور دارن شل و پلش
میکنن.گفتم اطلاع داده باشم.
_پل هوایی عابر فلان اتوبان،خروجی فلان خیابان،یه کم بالاتر از فلان خیابان،تو
فلان محله
به امید اینکه بشنوی که از اون ور بهت میگن الان نیروهامونو میفرستیم ساکت میشی.
چند لحظه صدایی نمیشنوی.
_الو...الو...(صدای بوق تلفن به نشانه قطع شدن ارتباط رو میشنوی!!)
از تصمیم انسان دوستانه خودت نا امید میشی و میگی اصلا به من چه بذار شل و پلش
کنن!!
این متن یک گفتگوی واقعی بود!!
خوب شد ماه رمضوون تموم شد!!انگار همه منتظر این بودن که ماه رمضوون تموم شه عروسیاشونو بگیرن!!از دیروز تا حالا شونصد تا ماشین عروس دیدم.خودمونم آخر هفته دو تا عروسی دعوتیم!!
+ نوشته شده در 2009/9/22ساعت 2:35  توسط سینا
|
چه رنجی بزرگتر از اینکه ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید
را داشته باشد؟و چه رنجی بالاتر از اینکه کسانی که میبینیم در چه سطحی از
معنویت،آگاهی،منطق و انصاف هستند باید از علی و مکتب علی سخن بگویند و مردم را با
مکتب علی آشنا کنند؟و چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی،یک گروهی هست
که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده و از فقر،خواب،تخدیر،تفرقه و کوتاه
اندیشی،بدبینی،ضعف و ذلت رنج ببرد؟
...
اگر واقعا به علی،به مکتب او،به مذهب،به اسلام و به آنچه
مجموعه مقدسات ما و اعتقادات ما را تشکیل میدهد واقعا معتقدیم و واقعا عشق میورزیم
و ایمان داریم باید با شدت با سرعت و با ایثار و با آمادگی فداکاری و تحمل و صبر و
تلاش کاری بکنیم.دست به دست هم بدهیم.این بدبینی ها،شایعه سازی ها،دروغ پردازی ها
و حقه های شوم و بد آموزی را که به نام دین،یا به نام علم،یا به نام روشنفکری،یا
به نام ضددین،یا به نام تمدن،تکه تکه یمان میکنند،میانمان فاصله میندازند،هم دردها
و هم سرنوشت ها را از هم جدا میکنند و کسانی را که باید در کنار هم باشند،رو در
روی هم قرارشان میدهند تا از یک مشت،از یک گروه اندکی که در این دنیا وجود دارد و
میتواند برای سرنوشت خودش و نه برای این مکتب و این مذهب کاری بکند،مجموعه ای
پراکنده،مضمحل،رو به متلاشی شدن،و در حال درگیری دائمی داخلی و بهترین فرصت ها را
در حال فحش دادن به هم،دشنام دادن به هم،به روی هم پریدن،و همدیگر را مسخ
کردن،تکفیر کردن،به این شکل در بیاورند تا اینکه این فرصت از دست برود.تا اینکه
کسانی که باید رو در روی دشمن بایستند،رو در روی همدیگر بایستند.و میبینیم که
متاسفانه دارند موفق میشوند...
گزیده ای از کتاب پیروان علی(ع) و رنج هایشان نوشته دکتر علی شریعتی(دانلود فایل PDF آثار)
امروز سالگرد وفات آیت الله طالقانی هم بود.هیچ جا هیچی ازش
نگفتن و هیچ مراسم خاصی هم براش نگرفتن(اگر هم گرفتن ما نفهمیدیم)در حالی که برای
آیت الله مدنی دائم تلویزیون زیر نویس میکنه که فردا مراسم یادبودبی برگزار میشه.یعنی
اینقد مدنی بزرگتر از طالقانی بود که برای مراسمش تبلیغ بشه ولی برای طالقانی نه!؟!؟یا
شایدم اندیشه های طالقانی بزرگتر از حد اینا بود که این طور میشه!!
+ نوشته شده در 2009/9/10ساعت 20:49  توسط سینا
|
خیلی دلم میخواد این شبا تا صبح بیدار بمونم و دعا کنم و قرآن سر بگیرم و العفو،العفو بگم ولی روم نمیشه و خجالت میکشم از خدای خودم!
پارسال تو یکی از این شبا این کارا رو کردم و پیش خودم گفتم که دیگه آدم میشم ولی الان که نگاه میکنم میبینم نشدم!
حالا امسال با چه رویی باید این کارارو تکرار کنم وقتی میدونم که بازم سر حرفم نمیمونم!؟
خجالت میکشم پیش خدای خودم دو،سه شب تقاضای بخشش کنم و انتظار بخشش هم داشته باشم ولی بعدش همون آدم سابق بمونم و تا یه سال دیگه کارایی رو باید انجام بدم رو انجام ندم و کارایی رو که نباید انجام بدم رو انجام بدم و سال بعد دوباره تقاضای بخشش داشته باشم.
اما خدایا؛
خدایا با تمام این حرفا بازم میگم العفو،العفو.
خودت با گفتن چند باره اینکه بخشنده و مهربانی این رو و جسارت رو به من دادی که با وجود دونستن تمام گناهانم باز هم برای چندمین بار ازت تقاضای بخشش داشته باشم.
باشه تا از روی بخشندگی و بزرگیت به من نظری بندازی و برای چندین و چندمین بار این بنده گناهکارت رو ببخشی و از سر گناهانش بگذری.من هم تمام سعیَمو میکنم تا روز به روز بنده بهتری برات بشم.